خاطرات طنز

133

تو دفتر نشسته بودم مشتری اومد داخل واسه تعویض سیم کارت ایرانسل منم مثل همیشه گفتم زنگ بزنید 700 دکمه صفرو بزنید بعد بگین رمز ورد میخوام و نگین که به اسم پدرمه بگین به اسم خودمه
اقا زنگ زد 700 بعد این که اپراتور خسته شد گوشی رو داد یه خانومه طبق معمول من فلانی هستم چطور میتونم کمکتون کنم
حالا مشتری هیچی نشده : ببخشید یه رمز ورود میخواستم واسه سیم کارت پدرم
من = ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون یکی منشی دفتر ؟؟؟؟؟؟؟؟
اوپراتور ایرانسل @@@@@@@
خود مشتری ))))))))))))))))
من به شخصه تحریم رو به خوبی روی مردم احساس کردم
حاله جالب اینجاس ایرانسل قطع کرد این دوباره گرفت بازم بر نداشته میگه واسه بابام رمز ورود میخوام
دوباره من :)))))))))
منشیه :))))))))))))
ایرانسل :@@@@@@
مشتری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


115

تومحوطه دانشگاه شیش هف نفری دور میز پینگ پونگ(پنگ)بودیم(الان فهمیدین دانشجوام) دو نفرم بازی میکردن.یکیشون ضربه محکمی زد و امتیازگرفت.یکی از بچه ها گفت عجب اسبگی زدی.همه خندیدن.اون یکی گفت اسبگ که تو بسکتباله.همه داشتن میزو میجویدن.آخه مگه اسبگ که تو ورزش شنا نیست!
اسبگ:(
پینگ پونگ:(
بسکتبال:)
بچه ها :))))))))



345

یادش بخیر وختی رفته بودم سربازی بعد از دو ماه که آموزشیم تموم شده بود اومدم خونمون مرخصی ، این چند روزی که خونمون بودم فقطططططط رژه میرفتم :))
بعضی وختا هم که بابام میومد تو اتاق پا میشدم بهش احترام نظامی میدادم :))
ولی دو ماه آخر سربازیم دیگه جاهلی شده بودم واسه خودم :))
تو خیابون که راه میرفتم زنجیر میچرخوندم:))

 


357

کلاس پنجم بودم اول سال ناظم داشت مامور انتظامات انتخاب میکرد منو انتخاب نکرد منم اعصاب خط خطی تو حیاط گیر دادم به یکی تا میخورد زدمش بردنم دفتر ناظم گفت چرا زدیش گفتم آقا به شما داشت فش میداد پسره برگشت گفت بابایی دروغ میگه...
طرف پسر ناظم بود
تا میخوردم ناظم نواظشم کرد

 


188

میگم بعضی از این استادا هم مریضنا رفتم جواب امتحانو ببینم داه 10تو امتحان هشتا سوال داده بود هفتاشو با تقلب کامل نوشتم اون یه دونه سوالو از قص ننوشتم چون امتحانش سخت بود تابلو نشه وگرنه تقلبش بود خو لامصب نمره بچه مردمو بده بره دیگه مگه مریضی این همه زحمت کشیدم نوشتم تازه مراقبه داشت شک میکرد چون هیچکی نمی نوشت استرس گرفتم همین کارارو میکنید که بچه مردم فرار میکنه میره خارج {افغانستان}فرار مغزها میشه دیگه أه ه ه

 


 

یارو ادد کردم مسیج داده :))
با چادر سفید add کردی، با کفن unfriend می‌کنی...!!! =))

 


 

عاقا اینکه میگن دهه هشتادیا گودزیلان راست میگن...از حموم اومدم بیرون میبینم بچه خواهرم گوشیمو گرفته سمت نور لامپ تا از رو جا انگشتام قفلشو باز کنه...هعی روزگار...ما کجاییم, اینا کجان


 

امروز رفتم دانشگاه ، میدونین چی دیدم؟ عافا یه چیزی دیدم که نو مخیله هیچکدومتون نمیگنجه
اولش باورم نشد ولی بعد مجبورم کردن باور کنم
تو دانشگاهمون یه دستگاه نوبت دهی گذاشته بودن اونم TOCH
اولش فکر کردم اشتباهی اومدم بانک ولی خوب که نگاه کردم نه بابا دانشگاهمونه
یعنی اگه کسی کاری با هر کدوم از مسیولین داشت اول باید نوبت میگرفت
باور کنین! یعنی اون دستگاه تو حلقم اگه دروغ بگم
من خیلی نگران اوضاع دانشگاهمونم یعنی اگه اینجوری پیش بره فکر کنم بزنیم رو دست غربی ها
آخه دانشگاه رو دست غربی ها زن ما داریم ...............................!!!!

 


165

دقت کردین وقتی راننده ها از رو دست انداز رد میشن موقع تعویض دنده سمت چپشون رو نگاه میکنن؟؟

 


211

اوج تغییر در نسل امروز رو تازه سی چهل سال دیگه میشه درک کرد....
وقتی که یک مشت مادربزرگ دماغ عملی میخوان از گذشته شون برای نوه هاشون قصه بگن
چه شود:|

171
 

همیشه میگن شکست مقدمه پیروزیه
نمیدونم پس من کی از دور مقدماتی صعود میکنم !!

 

153

یه خاطره میخوام براتون تعریف کنم در حد المپیک (دهه شصتیا منظورم المپیک حیوانات نیستا احیانا !!)
ایشالا تو افق محو بشم اگه دروغ بگم!
عاغا من کوچولو بودم در حد سوم ابتدایی! ( فکر کنم به تاریخ اون موقع گودزیلا محسوب میشدم!) P:
ایام عید بود و کلی فک و فامیل با بچه های قد و نیم قد ( اجتماع گودزیلاها) ریخته بودن خونه ما.
یه گنگی بودیم واسه خودمون، داشتیم تو حیاط قایم موشک بازی میکردیم که من رفتم تو ساختمون و توی کمد لباسا قایم شدم!!
یه چند دقیقه ای گذشت و کسی نیومد منو بیابه!
منم تغص(تقس، طغس،تقث،طقص..) از جام تکون نخوردم تا همچنان دنبالم بگردن.
هیچی خلاصه فردای اون روز ک رفتم مدرسه همون دم در بچه ها دورمو گرفتن که دیشب وسط بازی کجا گذاشتی رفتی، حتی بعضی بچه های همسایه هم میگفتن بالاخره پدر مادرت پیدات کردن؟!
منم که مجهول مونه بودم اون وصط ک اینا چی میگن؟ ،، خو اصلا یادم نمیومد!
نگو من اونجا خابم میبره و مهمونا که رفتن باباهه آمار میگیره که نخیر، یکی از بچه هاش کمه!
دربدر میگردن خونه دروهمسایه و دوستا رو که بچمون قاطی بچه های شما اشتباهی نیومده؟
که بالاخره تو کمد در حالی که خابه پیدام میکنن..
ولی دست مامانم بابام درد نکنه که نه تنها سیاه وکبودم نکردن هیـــــچ، حتی ب روم هم نیاوردن. ツ
کاشکی اون موقع ها هم افق بود وگرنه من تا الان حتما یه مغازه زده بودم اونجا!
خلاصه همچین آدمی بودم من.. D:

 

دیـــروز بـــا دوســـتم رفـــتیـــم سوپـــرمــارکــت یـــچــی بـــخره تـــه دلــشو بـــگیـــره ویـــفر تــوت فـــرنـــگی گــرفــته دســتــش مــیگــه ببــخشــید اقــا ازیــن ویــفر مـــوزیــا فــقط تــوت فــرنگیــشــو داریـــد؟؟؟؟؟؟؟!!!!
اومد جمش کنه بیرون اومدنی میگه مرسی تفکــــــــ!!!!

/ 0 نظر / 18 بازدید